bedanid

<-BlogAuthor->

bedanid

http://bedanid.niloblog.com

دانستنیها,کتاب الکترونیک

<no title>

دانستنیها,کتاب الکترونیک

<-BlogAbout-> وقتی نگاهم میکرد تمام وجودم می لرزید تنها کسی بود که مرا اینگونه عاشق کرد دلم می خواست بدونه که چقدر دوستش دارم اما او همیشه با من سرد و رسمی بود.به خاطرش به علاقه خیلی ها پشت کردم اما باز هم................یک روز به هم برخود کردیم از هم دعوت کرد احساس خوبی داشتم اونروز خیلی حرف زدیم اما اینبار هم س

دانستنیها,کتاب الکترونیک

کاربر مهمان، خوش آمديد! دوست و هموطن گرامی به سایت خودتان خوش آمدید ، امیدوارم لحظات خوبی را در این سایت سپری کنید، هرگونه پیشنهاد و انتقاد خودتان را در رابطه با مطالب سایت بیان کنید و ما را در بهتر مدیریت کردن سایت یاری کنید
فهرست اصلی
لینکهای سریع
صفحه اول
آرشیو مطالب
ایمیل مدیر
موضوعات





آرشیو مطالب

لینکستان
اگر می خواهید با وبسایت ما تبادل لینک کنید لینک ما را با نام " دانستنیها,کتاب الکترونیک " قرار دهید و در بخش تماس با ما و یا نظرات لینک خود را قرار دهید.
آرشیو تماس با ما


<no title>

وقتی نگاهم میکرد تمام وجودم می لرزید تنها کسی بود که مرا اینگونه عاشق کرد دلم

می خواست بدونه که چقدر دوستش دارم اما او همیشه با من سرد و رسمی بود.

به خاطرش به علاقه خیلی ها پشت کردم اما باز هم................

یک روز به هم برخود کردیم از هم دعوت کرد احساس خوبی داشتم اونروز خیلی حرف زدیم اما اینبار هم سر دو رسمی بود.

سالها گذشت درسمان هم تمام شد آخرین باری بود که می دیدمش یعنی میدانستم که این آخرین بار است

آخرین حرف ما فقط یه نگاه بود..................

و در آخر گفت خدانگهدار......................

من رفتم و او رفت من با اندیشه او و او با اندیشه فرداها..............

زمانی گذشت با خبر شدم که ازدواج کرده، میگفتند او دیگر شاد نیست

نمی دانستم چرا من به تنهایی خود فکر میکردم.

سالها گذشت او را دیدم این بار جسم بی روحش را در مراسم خاک سپارییش!

سردی جسمش مرا یاد سخنانش میانداخت حرفهایی سرد و بی روح...............

دیگر نخندیدم از او هیچی به یادگار نداشتم جز یک نگاه......................

دفتر خاطراتش بدستم رسید با اندوهی فراوان آن را ورق زدم.

آخرین نوشته اش مربوط به آخرین دیدارمان بود خواندم نوشته را:

امروز برای آخرین بار دیدمش چقدر زیبا شده بود.

هم زیبا بود هم مهربان وقتی نگاهم میکرد دلم می لرزید برق نگاهش نگذاشت بگویم که چقدر

 دوستش دارم.................

مطالب مرتبط


  • <no title>
  • <no title>
  • <no title>
  • <no title>
  • <no title>
  • <no title>
  • mahmood دوشنبه 15 آبان 1391 نظر بدهید!

    آخرین مطالب ارسالی
    تقدیم به روان پاک و معصوم
    خسته دل ..............
    تقدیم به کسی که هر وقت یادش کردم امید در من زنده شد
    بی تو با خاطره هایت چه کنم !!!
    همیشه راه سخت و دشوار پایان زیباتری دارد ...
    انتظار
    عاشقی دروغه
    دیگه بریدم
    خیلی زیادی
    روزهای رفته
    آموزش شنای قورباغه
    شنای قورباغه !؟
    <no title>
    آموزش شناي كرال سينه
    تاريخچه شناي كرال سينه؟
    لبخند دختر روستا
    کتابهايي که براي کودکان نوشته نمي شود
    جوجه اردک زشت قصه ای از هانس کریستین اندرسن
    هانس كريستين آندرسن خالق جوجه اردک زشت
    كودكان غزه درآتش و خون
    درباره وب

    آمار کاربران

    چه کسانی به ما لینک دادند؟

    نوسندگان

    لینک دوستان

    افزودنی ها

    صفحه اصلي | آرشیو | لینکستان | تماس با ما

    This Template Designed & Converted by Clickkon.Com

    www.Clickkon.com